![]() |
![]() |
|
| خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.(دکتر علی شریعتی) |
|
هر کسی دوتاست و خدا یکی بود
و یکی چگونه میتوانست باشد؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست و خدا کسی که احساسش کنند نداشت عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند و زیبایی همواره تشته دلی است که به او عشق ورزد و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور اما کسی نداشت و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند زمین را گسترد و آسمانها را بر کشید و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود و با نبودن چگونه توانستن بود؟ عدم بود و خدا بود و با او و عدم گوش نداشت حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی است برای نگفتن حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند. و سرمایه هرکسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت درونش از آنها سر شار بود و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟ و خدا بود و عدم و جز خدا هیچ نبود در نبودن نتوانستن بود با نبودن نتوان بودن و خدا تنها بود هرکسی گمشده ای دارد ...و خدا گمشده ای داشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:55 توسط سحر |
|
|
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:40 توسط سحر |
|
|
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد. عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. آزادی معبود من است به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است هر دردی بی درد است ها زندانی رهایی است هر جهادی آسودگی است هر مرگی حیات است مرا این چنین پرورده اند من اینچنینم پس چرا از فردا می ترسم؟ ....من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم. (دکتر علی شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:4 توسط سحر |
|
|
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت از این ذلت.زمین
و آسمان را کفر میگویی.خداوندا تو در قران جاویدت هزاران وعده ها دادی که نامردان بهشت را نمیبینند من اما دیده ام نامرد نامردی که با خون تن مردم هزاران کاخ میسازد.خداوندا تو میگویی اگر اهریمن شهوت بر انسان حکمفرما شود من او را با صلیب خویش مصلوب خواهم کرد من اما دیده ام چشمان شهوت باز فرزندی که بر اندام لخت مادرش چون ژاله می لغزید.اگر مردانگی این است به نامردی قسم نامرد نامردم اگر روزی به عرشت باز آیی لباس فقر پوشی و با مردم در آمیزی برای لقمه ای نان به زیر پاینامردان شب آزرده و دل خسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ ! (معلم شهید دکتر علی شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:58 توسط سحر |
|
|
از غم عشق چه می باید کرد
میتوان قصه نوشت شعر سرود می توان از غم عشق ماتم داشت می توان دلخوش کرد به کلامی که شنید از دو خط نامه او می توان داغ شد و شعله کشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:21 توسط سحر |
|
|
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 20:52 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه ی عزیزان. من سحر هستم 18 ساله از شمال.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد.امیدوارم همتون عاشق باشید و با عشق زندگی کنید.در ضمن این وبلاگ رو فقط به عشق استاد بزرگ زنده یاد شریعتی زدم.
به دلیل علاقه زیادی که به معلم شهید و استاد بزرگوار دکتر علی شریعتی دارم سعی کردم این وبلاگ را با حرفهای زیبای ایشون زیبا کنم.دوست دارم با نظرراتتون منو راهنمایی کنید. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
آوا كيارش عاشقانه هاي من براي تو بهروز حكايت عشق ابليس كوچك دنياي شعر و ترانه دفترچه خاطرات دو عاشق where we roam? تحقيق و پژوهش كلبه بزرگان عاشق دل خسته غزل |
|
RSS
|