تبليغاتX
تنهاترین تنهایان
خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.(دکتر علی شریعتی)
خدایا, مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پاییه کتاب, ترازو و اهن استوار کنم و دلم را از سر چشمه حقیقت , زیبایی و خیر سیراب کن.

خدایا, جامعه ام را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفا بخش, تا به زندگی و واقعیت باز گردد و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش, تا به ازادی عرفانی و کمال معنوی برسم.

خدایا, این ایه راکه بر زبان داستایوسکی رانده ای , بر دلهای روشنفکران فرودار که : (( اگر خدا نباشد , همه چیز مجاز است.)) جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنی, فاقد مسئولیت نیز هست.

خدایا , در برابر هر چه ماندن را به تباهی میکشاند , مرا با نداشتن و نخواستن رو یین تن کن.

خدایا , در تمامی عمرم , به ابتذال لحظه ای گرفتارم مکن که به موجوداتی بر خورم که در تمامی عمر , لحظه ای را در ترجیح عظمت , عسیان و رنج,بر خوشبختی , ارامش و لذت اندکی تردید کرده اند!

خدایا, به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه , دوست تر میداری, بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر .

خدایا , به من توفیق تلاش در شکست , صبر در نومیدی , رفتن بی همراه , جهاد بی سلاح , کار بی پاداش, فداکاری در سکوت , دین بی دنیا, مذهب بی عوام , عظمت بی نام , خدمت بی نان , ایمان بی ریا , خوبی بی نمود , گستاخی بی خامی , مناعت بی غرور , عشق بی هوس , تنهایی در انبوه جمعیت , دوست داشتن بی انکه دوست بدارند , روزی کن.

خدایا , مرا همواره هشیار و اگاه دار , تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری , مثبت یا منفی قضاوت نکنم .

خدایا , شهرت, منی را که می خواهم باشم , قربانی منی که می خواهند باشم, نکن.

خدایا , خود خواهی مرا چنان در من بکش , یا چنان برکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم , و از ان در رنج نباشم.

خدایا , اتش مقدس شک را انچنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند , بسوزد و و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهروار بر لبهای صبح یقینی, شسته از هر غبار طلوع کند.



فرازی از نیایش دکتر شریعتی
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:9  توسط سحر | 
سلام به همه ی شما عزیزان.عبادتون قبول.خیلی وقته که آپ نکردم و بابت همین از همتون معذرت می خواهم.به خاطر بعضی از مشکلات وقت نکردم به بلاگ بیام.امیدوارم از مطالب جدیدی که گذاشتم خوشتون بیاد.

قربان شما: سحر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط سحر | 
شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن ميماند! ...

يکبار که لکه دار شود ، ديگر قابل جبران نخواهد

بود! ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:24  توسط سحر | 
حسین(ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود

افسوس که به جای افکارش زخمهایش

را نشانمان دادند و بزرگتریت دردش را

بی آبی معرفی کردند.

             (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:23  توسط سحر | 
۱۰سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:21  توسط سحر | 

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط سحر | 

تعجب نکنید.آری پیامبری به نام محمد به رسالت نرسیده ودینی به نام اسلام نیامده البته برای کسی که او را و دینش را نمی شناسد.

چه فرقی میان کسی است که قبل از بعثت پیامبر بوده وکسی که بعد از او آمده واو را نمی شناسد.

هر دو نسبت به پیامبر جاهلند ولی به طرق مختلف.

 

حال لحظه ای تفکر کنید.

در چه دوره و قرنی زندگی می کنید؟

آیا تا به حا ل پیامبری برای هدایت شما آمده؟

آیا این جمله درست نیست که "کسی که کتاب نمی خواند حال وروز کسی را دارد که سواد خواندن ندارد"   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:16  توسط سحر | 
نجات یافتم!

سبک بار شدم!

سقف کوتاه و سنگین آسمان را

ناگهان از بالای سرم بقرداشتند

ملکوت پاک و بی مرز رهایی بر سرم خیمه افراشت

تجرد را همچون یک روح گریخته از تابوت کالبد احساس می کنم.

همچون جان نور جوهر عشق روح ایمان در من حلول کرد.

چه آزاد و سبک دم میزنم!

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:11  توسط سحر | 
ای مسافر غریب در دیار خویشتن با تو آشنا شدم

                                                      با تو در همین مسیراز کویر سوت و کور

تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دیر دیدمت ولی چه دور

                                              

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه ی عزیزان. من سحر هستم 18 ساله از شمال.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد.امیدوارم همتون عاشق باشید و با عشق زندگی کنید.در ضمن این وبلاگ رو فقط به عشق استاد بزرگ زنده یاد شریعتی زدم.
به دلیل علاقه زیادی که به معلم شهید و استاد بزرگوار دکتر علی شریعتی دارم سعی کردم این

وبلاگ را با حرفهای زیبای ایشون زیبا کنم.دوست دارم با نظرراتتون منو راهنمایی کنید.

پیوندهای روزانه
غزل
where we roam?
حکایت عشق
مهشید
دفترچه خاطرات دو عاشق
هر چی بخوای هست
خفن ترینها و بهترین ها
بهروز
آرزوی های شیشه ای پرنسس کوچولو
شکوه عشق
عشق2009
ابلیس کوچک
عاشقانه های من برای تو
کیارش
آوا جون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
آوا
كيارش
عاشقانه هاي من براي تو
بهروز
حكايت عشق
ابليس كوچك
دنياي شعر و ترانه
دفترچه خاطرات دو عاشق
where we roam?
تحقيق و پژوهش
كلبه بزرگان
عاشق دل خسته
غزل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com